احمد بن حسين بن على كاتب
158
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
و بر يك طرف مقابر باغ كمال كاشى ميل سر پهلوان اسد طغانشاهى « 1 » [ است ] كه در كرمان حاكم بود و با پادشاه شاه شجاع چند سال محاربه كرد و آخر وى را چون بكشتند سر او را به يزد فرستادند . پهلوان كمانكش سر او را دفن كرد و ميل بساخت و تاريخ از سنگ مرمر بنهاد . و بر يك طرف عمارت مزار « اسكندريه » است كه در زمان پسر ابو سعيد طبسى خلقى كه به واسطهء قحط و دربندان در اندرون شهر مرده بودند قريب سى هزار آدمى ، و ذكر آن كرده شد ، چون فتح يزد شد اسكندر هند و بغا به محصلى « 2 » به يزد آمد . آن مردگان كه در آن خانههاى شهر در هم افتاده بودند ، اسكندر در اين مقام باغى بود آن را بخريد و وقف اموات كرد و آن مردگان را از شهر بيرون آوردند و در قبر مدفون كردند و ساباط عالى بساخت و مسجدى و چهار دكان ، و آن را « اسكندريه » نام كرد . و در آن مقام بسيار از شهدا [ 210 ] و اهل اللّه مدفوناند و به سبب سيل آن ساباط و مسجد و حانوت منهدم گشته و آثار نمانده ، اما قبر شهدا و اولياء باقى است . و دولت مجنونه در آنجا مدفون است و اين دولت از اهل اللّه بود و در اوّل داداى لوليان بود و او را حالى دست داد و جذبهاى رسيد و از لوليان انفراد جست و بر روى خاك سه روز و چهار روز افتاده بودى متّصل و نخوردى و نخسبيدى و خبر از خود نداشتى و از كس طلب نكردى و در سر بازار افتاده بودى و گاهگاه ما فى الضمير گفتى . و يكى بود / 179 / كه او را سرخكبوتر فروش گفتندى . او را تعّهد كردى و ريگ در زير او كردى و ريگ تر برداشتى . و دولت را سال به صد و اند رسيده بود و دندان دگرباره برآورده بود و گاهى دعا كردى و گاهى دشنام دادى و گاه خنديدى و گاه گريستى . و چون وفات كرد اكابر شهد برو نماز كردند و صدقه دادند ، و در « اسكندريه » قبر او مشهور است . و مقبرهء مولانا شهاب الدين حسن « 3 » قاضى هم در اين مزار است و او نيز از اكابر دين بود و فقيه و صاحب شروط بود .
--> ( 1 ) . ف : طغاشى . ( 2 ) . ف : هند و بغا بمجلسى . ( 3 ) . م ، ف : سعيد .